تبليغاتX
دختر ساروی
اینروزها

گاه ساعتی با تو

بی تو

قدم می زنم..




+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 20:57  توسط ارزو  | 

دل به رویا سپرده ام


به خواب بی حجاب در باد..





+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:54  توسط ارزو  | 

زمین خیس بود

تو عاشقانه نگاهم میکردی

و من

رقصم گرفته بود...



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 3:32  توسط ارزو  | 

چیزی مثل معجزه رخ داد

نمیتوانسم چیزی بگویم

هنوز هم

نمی توانم..

.

.

.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:5  توسط ارزو  | 

درعاشقی تاریکی هم روشناییست


شبهای وصل را به خاطر بیاور


جاده های پرپیچ و خم


دلدادگی و بوسه های داغ من

بیا برویم کمی

بالا

تر

.

.

 

"سین.میم"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 9:49  توسط ارزو  | 

تاریک شد

بیا برویم

کمی

پایین

تر.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 17:29  توسط ارزو  | 

اینروزها جوانه ادراکم قد کشیده

خویشتن داری را به من نیاموخته اند

خودساختگی را آغاز میکنم..

.

.

 می دانم که خسته ترین رودخانه

نیز

به دریا می رسد..

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:27  توسط ارزو  | 

چراغ قرمز

فاصله هزاران عبور ناشناس

تا خیال سبز تو...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:29  توسط ارزو  | 

تو گذشتی و

 گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران

وای به حال دگران..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:51  توسط ارزو  | 

همیشه آرامش زمانی باز می گردد

که اتفاق بدتری

در انتظار نیست..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:10  توسط ارزو  | 

دست تکان بده !

در ایستگاه متروک

تنها دلخوشی من

پنجره ای نیمه باز است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:23  توسط ارزو  | 

من فراموش شده ام

همچون سنگی پوشیده از علف.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:17  توسط ارزو  | 

دورتر از  آدم های نزدیک

نزدیکتر به  آدم های دور

گذشته ام از همه آدم ها

گذشتم از تو

نه دیگر

فرصتی نیست..

 

رها کردن آسان است

شنا کردن در آب های سلامت

بی خیال از هیاهو

باور کن جراتش را دارم..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:49  توسط ارزو  | 

با نوشتن آرام میگیرم

حتا در درونی ترین لایه های وبلاگ

ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:21  توسط ارزو  | 

هیچ وقت نوبت مانشد

از ابتدای صف

تا اخر جهان!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:26  توسط ارزو  | 

گارسون گفت:

- سیگارت را در فنجان چای خاموش کن.

من طعم تلخ تمام سیگارهای مسافران قبلی را در چای نیم خوره مزه کردم.

بیرون غروب روی جاده خالی پاشیده بود

و می دانستم

نگاه بی تفاوت تو

ساعتی دیگر

از روی پنجره کافی شاپ می گذرد

بی آنکه بدانی

ساعتی پیش

در فاصله چای نیم خورده و سیگار

تو را در فاصله نیم ثانیه ای گذر از آن جا

تجسم کردم. 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 4:18  توسط ارزو  | 

هیچ کس

با دیگری

پر نمیشود

چقدر خالی ام....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 2:2  توسط ارزو  | 

هوا شناسی برای نیمه خرداد

آفتاب را

پیش بینی کرده

من اما

- تو - را پیش بینی میکنم!!

خیس از سفر

لا به لای بازوان عاشق و تبدارم...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:53  توسط ارزو  | 

"تنهایی"

 تنها سهم من از زندگی

سهمی که کم نمی شود

ربوده نمی شود

هرز نمی رود!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:40  توسط ارزو  | 

من از نگاه تو می گریزم

خود آن هنگام که

که بی محابا به من می نگری.

 هول می شوم

و نمی دانم باید به کدام چشم تو بنگرم

تو نگاه می کنی و نگاه می کنی

آب می شوم

فرو می روم

با دستانت بازی می کنم تا از نگاهت فرار کنم

نگاه می کنی و نگاه می کنی.

آنگاه

در لحظه ای موهوم

رو بر می گردانی

و آفتاب غروب می کند..

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21  توسط ارزو  |