تا محله ديپلمات ها
دورترين جاها كه با هم رفته ايم.
من دلم ميخواهد بنويسم
بي اعتنا به فرم قبلي
و به هر فرم مسخره ديگر
كه تمام اين سالها بدون دليل
تكرارش كردهام
***
بگذار نظرخواهي براي اين پست فعال باشد
من ترديد داشتهام
همه اين سالها
و اين ترديد مرا رها نميكند
***
از پريروز سيگار را ترك كردهام
و تمام ديشب بيدار بودم
و از بيم از دست دادن مادر
لرزيدهام از تب
***
از ساحل آرام خزر
تا محله ديپلمات ها
همه راههايي كه ديگر نميتوانيم طي كنيم
من هم مخالف سيگار نبودهام
اما از وابستگي ترسيدهام
متنفرم
و بيمار
***
بگذار امكان درج نظر جديد وجود نداشته باشد
همان آدمهاي قبلي كافياند
و همين قدر زندگي كاملا كافي است
و ديگر هيچ آرزويي ندارم
جز آنكه با قلبي شكسته
به تنهايي پرسه بزنم
بر ساحل آرام خزر
بي هيچ دريچه يي به محله ديپلمات ها./
"پائيز 88"
هيچ حرفي
هيچ اتفاقي
و
هيچ تصادفي.
با ياد تو پر شد
در راه بازگشت
.
.
گاه ساعتی با تو
بی تو
قدم می زنم..
به خواب بی حجاب در باد..
نمیتوانسم چیزی بگویم
هنوز هم
نمی توانم..
.
.
.
شبهای وصل را به خاطر بیاور
جاده های پرپیچ و خم
دلدادگی و بوسه های داغ من
بیا برویم کمی
بالا
تر
.
.
"سین.میم"
بیا برویم
کمی
پایین
تر.
خویشتن داری را به من نیاموخته اند
خودساختگی را آغاز میکنم..
.
.
می دانم که خسته ترین رودخانه
نیز
به دریا می رسد..
فاصله هزاران عبور ناشناس
تا خیال سبز تو...
گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران
وای به حال دگران..
که اتفاق بدتری
در انتظار نیست..
در ایستگاه متروک
تنها دلخوشی من
پنجره ای نیمه باز است.
همچون سنگی پوشیده از علف.
نزدیکتر به آدم های دور
گذشته ام از همه آدم ها
گذشتم از تو
نه دیگر
فرصتی نیست..
رها کردن آسان است
شنا کردن در آب های سلامت
بی خیال از هیاهو
باور کن جراتش را دارم..
حتا در درونی ترین لایه های وبلاگ
ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ..
از ابتدای صف
تا اخر جهان!!
- سیگارت را در فنجان چای خاموش کن.
من طعم تلخ تمام سیگارهای مسافران قبلی را در چای نیم خوره مزه کردم.
بیرون غروب روی جاده خالی پاشیده بود
و می دانستم
نگاه بی تفاوت تو
ساعتی دیگر
از روی پنجره کافی شاپ می گذرد
بی آنکه بدانی
ساعتی پیش
در فاصله چای نیم خورده و سیگار
تو را در فاصله نیم ثانیه ای گذر از آن جا
تجسم کردم.
با دیگری
پر نمیشود
چقدر خالی ام....