و درگریز از خاطرات کهنه نخ نما
شوکران اغوش تو را ارزو دارم
به تو می اندیشم در این - تکرار-
که ازادی تلخش
لحظه به لحظه ام را
به زنجیر کشیده است.....
با سایه های سنگینش
نگاهم کردی
تا عمق خواستن
تا فریاد چشمهایت
لای بغض فروخورده ای سهمگین
ومانند همیشه
هنگام وداع با دستهایت
هیچ معجزه ای رخ نداد!!!....