تبليغاتX
دختر ساروی
حس تلخ و غریبی ست

نداشتن تو

که می ماند با من

تا هزاران سال

تا اخرین نفس.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:56  توسط ...  | 

من یک نردبان بودم

بلند و خاموش

از انها که لا به لای انبارها می توانشان یافت.

بگذار "بخندند"

انان که روزی چنگ زنان بالا رفتند

بگذار"بروند"

ان بامها ارزانی شان باد

من این متروکه خاموش را

گرامی تر می دارم...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:5  توسط ...  | 

من با سر انگشتانت بازی میکنم

تو با نگاهت

همه داستان مرا به ابتذال می کشی

بباف ببینم

بهتر از من چه نقشی میزنی

بر این بوم همیشه سیاه!!؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:27  توسط ...  | 

من تنها مانده ام

نه

حواسم نیست

دنیا با من است!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 9:11  توسط ...  | 

پیش از گشودن چشمهایم

صدای تورا می خواهم

هم لحظه فرود نوازش.........

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:55  توسط ... 

بوی چمن تازه

ذهن سبز طبیعت

همه وجودم لبریزمی شود

از حضور خدا

لبخند یک زن روستایی

افتاب سوخته

پابرهنه و نجیب

.

.

این همه زیبایی

سر ریز می شود

از دیدگان اندوه بینم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0:46  توسط ... 

چهارشنبه شب با باران اغاز می شود

با رگبار بهاری

باپنجره های نیمه باز

کوچه های خلوت

که می شکند سکوتش

گاه با فریاد یک جوان

.

.

.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:44  توسط ... 

به تنهایی عادت دارم

به سایه سهمگین سکوت

به خاطرات ته نشین شده خاکستر

شتاب مکن

ارامتر گام بردار

زندگی من گذری بی عبور است....!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:27  توسط ... 

اینجا

بین نگاه تو

و سرمای بیرون

رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 2:11  توسط ...  |