تبليغاتX
دختر ساروی
شب سرد

با رویای نیمه تمامی اغاز می شود

رویایی که می خواند مرا

و می کشاند مرا

و غرق می کند مرا

پرده در باد بی تابانه می رقصد

خیزش نسیم از پنجره نیمه باز

به خود می لرزم

لیوان چای روی میز رها میشود

حساب زمان را گم کرده ام

از خواب عمیقی بیدار می شوم

و در امتداد این شب آرام

در به در صبحم....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:33  توسط ...  | 

دیدار تو

واقعی ترین رویای من

در شگفت انگیز ترین روز جهان!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 7:58  توسط ...  | 

من لبریزم از "هیچ"

وبا "هیچ کس"

تنها مانده ام....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:11  توسط ...  | 

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوری ات آزموت تلخ زنده به گوری

چه بی تابانه تو را طلب می کنم...

 

 

(شاملو)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:57  توسط ...  | 

این خانه را دوست دارم

این تنهایی را

این سکوت

این سکون

بی عبور....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:50  توسط ...  | 

از شادی همگان

دلم می گیرد

بس که دلتنگ غم ها می شوم

دلتنگ تو

و شادی هایت...

 

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 3:54  توسط ...  | 

همیشه حرفی هست

که گم می شود

لا به لای خداحافظی

شاید"دوستت دارم"

شاید"افسوس"

شاید"به امید دیدار"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 3:25  توسط ...  |