با رویای نیمه تمامی اغاز می شود
رویایی که می خواند مرا
و می کشاند مرا
و غرق می کند مرا
پرده در باد بی تابانه می رقصد
خیزش نسیم از پنجره نیمه باز
به خود می لرزم
لیوان چای روی میز رها میشود
حساب زمان را گم کرده ام
از خواب عمیقی بیدار می شوم
و در امتداد این شب آرام
در به در صبحم....
واقعی ترین رویای من
در شگفت انگیز ترین روز جهان!!!
وبا "هیچ کس"
تنها مانده ام....
ای دوری ات آزموت تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم...
(شاملو)
این تنهایی را
این سکوت
این سکون
بی عبور....
دلم می گیرد
بس که دلتنگ غم ها می شوم
دلتنگ تو
و شادی هایت...
که گم می شود
لا به لای خداحافظی
شاید"دوستت دارم"
شاید"افسوس"
شاید"به امید دیدار"