تبليغاتX
دختر ساروی

سکوت و نور یادم می آید

از دیروز

و صخره ای که نام مرا انتظار می کشید

اتاقک های خالی

رویای بردن ما را به قله

فراموش کردند.

دست هایت کو؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:14  توسط ...  | 

صبح با تصویر برفی

از پشت پرده آغاز می شود

باید جلو آینه نقاب بزنم

و لبخند را تمرین کنم....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:37  توسط ...  | 

صبح آغاز می شود از پشت پرده

یک صبح زمستانی

بیدار می شوم از بستر بیداری

کاش هوا ابری باشد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 6:16  توسط ...  | 

من اینجا هستم

برای خودم

در کنار تو

تو نیستی

نه اینجا

نه برای هیچ کس!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 3:15  توسط ...  |