تبليغاتX
دختر ساروی
دیر به خانه امدم

شامگاهان هنوز

بوی پیغام های تلخ می داد...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:51  توسط ...  | 

مرا ببخش

بار سفر که بستی

بستر کنارم خالی ماند

و توهمی گنگ

 در من زاده میشد

من مانده بودم با شیطان

که تا اخرین چشمک ستاره

مرا وسوسه میکرد

من مانده بودم با

میلی به همخوابگی!!...

.

.

وتنها گواه من ساعت پیر اتاق!!...

مرا ببخش

مرا ببخش...

 

اصلا تقصیر رویاهای گاه و بیگاه ماست

که دیر به دیر

تعبیر می شوند...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:33  توسط ...  | 

من نمی روم

این - بی انتها - می برد مرا

من کسی را با خود نمی برم

این بی انتها

می کشاند و میخواند

و می برد مارا..

روزی به اغوشت باز می گردم...

شاید روزی...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:25  توسط ...  |