تبليغاتX
دختر ساروی - غروب
من از نگاه تو می گریزم

خود آن هنگام که

که بی محابا به من می نگری.

 هول می شوم

و نمی دانم باید به کدام چشم تو بنگرم

تو نگاه می کنی و نگاه می کنی

آب می شوم

فرو می روم

با دستانت بازی می کنم تا از نگاهت فرار کنم

نگاه می کنی و نگاه می کنی.

آنگاه

در لحظه ای موهوم

رو بر می گردانی

و آفتاب غروب می کند..

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:21  توسط ...  |