غریب
نداشتن تو
که می ماند با من
تا هزاران سال
تا اخرین نفس.
نداشتن تو
که می ماند با من
تا هزاران سال
تا اخرین نفس.
بلند و خاموش
از انها که لا به لای انبارها می توانشان یافت.
بگذار "بخندند"
انان که روزی چنگ زنان بالا رفتند
بگذار"بروند"
ان بامها ارزانی شان باد
من این متروکه خاموش را
گرامی تر می دارم...
تو با نگاهت
همه داستان مرا به ابتذال می کشی
بباف ببینم
بهتر از من چه نقشی میزنی
بر این بوم همیشه سیاه!!؟؟
نه
حواسم نیست
دنیا با من است!!!!
صدای تورا می خواهم
هم لحظه فرود نوازش.........
ذهن سبز طبیعت
همه وجودم لبریزمی شود
از حضور خدا
لبخند یک زن روستایی
افتاب سوخته
پابرهنه و نجیب
.
.
این همه زیبایی
سر ریز می شود
از دیدگان اندوه بینم!!!
با رگبار بهاری
باپنجره های نیمه باز
کوچه های خلوت
که می شکند سکوتش
گاه با فریاد یک جوان
.
.
.
به سایه سهمگین سکوت
به خاطرات ته نشین شده خاکستر
شتاب مکن
ارامتر گام بردار
زندگی من گذری بی عبور است....!!!