فراموش!!

سکوت و نور یادم می آید

از دیروز

و صخره ای که نام مرا انتظار می کشید

اتاقک های خالی

رویای بردن ما را به قله

فراموش کردند.

دست هایت کو؟

 

 

 

نقاب!!

صبح با تصویر برفی

از پشت پرده آغاز می شود

باید جلو آینه نقاب بزنم

و لبخند را تمرین کنم....

 

 

 

 

صبح جمعه!!

صبح آغاز می شود از پشت پرده

یک صبح زمستانی

بیدار می شوم از بستر بیداری

کاش هوا ابری باشد...

 

 

 

 

............

من اینجا هستم

برای خودم

در کنار تو

تو نیستی

نه اینجا

نه برای هیچ کس!!