مرا ببخش...
مرا ببخش
بار سفر که بستی
بستر کنارم خالی ماند
و توهمی گنگ
در من زاده میشد
من مانده بودم با شیطان
که تا اخرین چشمک ستاره
مرا وسوسه میکرد
من مانده بودم با
میلی به همخوابگی!!...
.
.
وتنها گواه من ساعت پیر اتاق!!...
مرا ببخش
مرا ببخش...
اصلا تقصیر رویاهای گاه و بیگاه ماست
که دیر به دیر
تعبیر می شوند...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 0:33 توسط ...
|
می خوانمت.می سرایمت و با سیاهی روزگارم چشمانت را نقاشی می کنم!!