سیاه

تا لحظه ی آخر

چشمانش دودو میزد

نگران دلتنگی های ما بود.

و

دیگر خاطره ای شده

در قاب روی شومینه

-پدر-









براي اعظم/مجموعه ي"سالهاست كه مرده ام"/زنده ياد حسين پناهي

براي اعتراف به كليسا ميروم

رو در روي علفهاي روييده

برديواره هاي كهنه مي ايستم

و همه گناهان خود را اعتراف مي كنم

بخشيده خواهم شد به يقين

زيرا علف ها

بي واسطه با خدا حرف مي زنند...



زنده ياد حسين پناهي

رويش

سالهاست به ان لحظه فكر ميكنم

رويش جوانه ها درچشم تو

ميتوانم با اين خاطره قرنها تنها بمانم.

تسلي

 پايان عشق و رنج تنيده در هم

در اين سال ها

بي شك

كابوس ديشب نبود!




آهوي نا تمام

از ابتدا اولين اسم
آدم بود
از آغاز بر سر الف کلاه گذاشتند.



آهوی ناتمام/سینا به‌منش

خالي

هيچ بازگشتي نيست


هيچ حرفي


هيچ اتفاقي


و


هيچ تصادفي.



سفر

تمام اين صندلي خالي


با ياد تو پر شد


در راه بازگشت

.

.



رها

دل به رویا سپرده ام


به خواب بی حجاب در باد..





رقص

زمین خیس بود

تو عاشقانه نگاهم میکردی

و من

رقصم گرفته بود...



سبز و سرخ...

درعاشقی تاریکی هم روشناییست


شبهای وصل را به خاطر بیاور


جاده های پرپیچ و خم


دلدادگی و بوسه های داغ من

بیا برویم کمی

بالا

تر

.

.

 


 

 

تصویری از یک خاطره دور..

تاریک شد

بیا برویم

کمی

پایین

تر.

 

 

 

خیال..

چراغ قرمز

فاصله هزاران عبور ناشناس

تا خیال سبز تو...

 

 

 

 

 

رهایی...

تو گذشتی و

 گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران

وای به حال دگران..

 

 

 

 

باور کن رفتنم را..

دورتر از  آدم های نزدیک

نزدیکتر به  آدم های دور

گذشته ام از همه آدم ها

گذشتم از تو

نه دیگر

فرصتی نیست..

 

رها کردن آسان است

شنا کردن در آب های سلامت

بی خیال از هیاهو

باور کن جراتش را دارم..

 

 

 

 

لبریز

با نوشتن آرام میگیرم

حتا در درونی ترین لایه های وبلاگ

ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ..

 

 

 

 

 

نیمه گمشده؟!

هیچ کس

با دیگری

پر نمیشود

چقدر خالی ام....

 

 

 

 

هواشناسی

هوا شناسی برای نیمه خرداد

آفتاب را

پیش بینی کرده

من اما

- تو - را پیش بینی میکنم!!

خیس از سفر

لا به لای بازوان عاشق و تبدارم...

 

 

 

سقوط

ابرها در راهند

نگاه کن!!

تا افتادن تو از شاخه

فقط یک نسیم باقی مانده است...

 

 

 

 

مرا ببخش...

مرا ببخش

بار سفر که بستی

بستر کنارم خالی ماند

و توهمی گنگ

 در من زاده میشد

من مانده بودم با شیطان

که تا اخرین چشمک ستاره

مرا وسوسه میکرد

من مانده بودم با

میلی به همخوابگی!!...

.

.

وتنها گواه من ساعت پیر اتاق!!...

مرا ببخش

مرا ببخش...

 

اصلا تقصیر رویاهای گاه و بیگاه ماست

که دیر به دیر

تعبیر می شوند...

 

 

 

 

رجعت

من نمی روم

این - بی انتها - می برد مرا

من کسی را با خود نمی برم

این بی انتها

می کشاند و میخواند

و می برد مارا..

روزی به اغوشت باز می گردم...

شاید روزی...