سیاه
چشمانش دودو میزد
نگران دلتنگی های ما بود.
و
دیگر خاطره ای شده
در قاب روی شومینه
-پدر-
چشمانش دودو میزد
نگران دلتنگی های ما بود.
و
دیگر خاطره ای شده
در قاب روی شومینه
-پدر-
رو در روي علفهاي روييده
برديواره هاي كهنه مي ايستم
و همه گناهان خود را اعتراف مي كنم
بخشيده خواهم شد به يقين
زيرا علف ها
بي واسطه با خدا حرف مي زنند...
زنده ياد حسين پناهي
رويش جوانه ها درچشم تو
ميتوانم با اين خاطره قرنها تنها بمانم.
در اين سال ها
بي شك
كابوس ديشب نبود!
آهوی ناتمام/سینا بهمنش
هيچ حرفي
هيچ اتفاقي
و
هيچ تصادفي.
با ياد تو پر شد
در راه بازگشت
.
.
به خواب بی حجاب در باد..
شبهای وصل را به خاطر بیاور
جاده های پرپیچ و خم
دلدادگی و بوسه های داغ من
بیا برویم کمی
بالا
تر
.
.
بیا برویم
کمی
پایین
تر.
فاصله هزاران عبور ناشناس
تا خیال سبز تو...
گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران
وای به حال دگران..
نزدیکتر به آدم های دور
گذشته ام از همه آدم ها
گذشتم از تو
نه دیگر
فرصتی نیست..
رها کردن آسان است
شنا کردن در آب های سلامت
بی خیال از هیاهو
باور کن جراتش را دارم..
حتا در درونی ترین لایه های وبلاگ
ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ..
با دیگری
پر نمیشود
چقدر خالی ام....
آفتاب را
پیش بینی کرده
من اما
- تو - را پیش بینی میکنم!!
خیس از سفر
لا به لای بازوان عاشق و تبدارم...
نگاه کن!!
تا افتادن تو از شاخه
فقط یک نسیم باقی مانده است...
بار سفر که بستی
بستر کنارم خالی ماند
و توهمی گنگ
در من زاده میشد
من مانده بودم با شیطان
که تا اخرین چشمک ستاره
مرا وسوسه میکرد
من مانده بودم با
میلی به همخوابگی!!...
.
.
وتنها گواه من ساعت پیر اتاق!!...
مرا ببخش
مرا ببخش...
اصلا تقصیر رویاهای گاه و بیگاه ماست
که دیر به دیر
تعبیر می شوند...