سیاه
تا لحظه ی آخر
چشمانش دودو میزد
نگران دلتنگی های ما بود.
و
دیگر خاطره ای شده
در قاب روی شومینه
-پدر-
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:34 توسط ...
|
می خوانمت.می سرایمت و با سیاهی روزگارم چشمانت را نقاشی می کنم!!