تولد

تا ابد

چشم انتظارت خواهم ایستاد

لا به لای شکوفه های گیلاس...

 

 

 

 

شب بی تصویر!

جمعه شب با بغض سهمگینی

اغاز می شود

بغضی که با حس غریب سرخوردگی

تا به تا می شود

خوب میدانم که این رابطه عقیم

شایسته هیچ تدبیری نیست

شاید "تنهایی" کلمه نامانوسی باشد

لابه لای یک روز به ظاهر شاد

اما بگذار بماسد

همچون یادی

بر شب بی تصویر!!

 

 

 

 

 

مثل ارزو!!

اگر داستان ها

از پایان اغاز می شدند

من و تو باز به هم می رسیدیم!!!

 

 

 

 

 

بی نام!!!

به تو فکر میکنم

شبانهنگام

نیمه برهنه

.

.

اتاقم تازه می شود با طعم هوس

خلوت خوشی است یاد تو!!!

 

 

حسرت

بیا روزگار عاشقیمان را

 دوره کنیم

 تو برو به سربازی

من می روم به کلاس کنکور...

 

 

 

 

 

یک شب قهوه ای

محو ستارگانی که لوندانه

 چشمک می زنند

وماه نقره فامی که

سایه گسترانیده

بر باغچه کوچک مادر

موازی با رقص بچه کاج ها در

بازوان نسیم

با من به حیاط بیا.