هیچ
"بر شاخساران درخت غار
دو کبوتر عریان دیدم
یکی دیگری بود
و هر دو
هیچ نبودند..."
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 16:22 توسط ...
|
می خوانمت.می سرایمت و با سیاهی روزگارم چشمانت را نقاشی می کنم!!